سيد صادق سجادى

278

تاريخ برمكيان ( فارسى )

ضرورت دست بر بساط كشيدم تا چه يابم و از آن قياس را كار فرمايم . هر طرفى نزديك خود دست مىسودم تا دانهء خرمايى « 14 » به دست من آمد . انديشه كردم و با خود گفتم « 15 » چون بيرون خرما سرخ باشد و بر بالاى دانه پردهء سپيد بود و دانه در ميان آن باشد « 16 » ، با خود گفتم كه چون خرما عزيزتر و نفيس‌تر ميوه‌هاست ، آنچه گم شده است جواهرى قيمتى است . در كيسهء سپيد و انبان سرخ بود « 17 » و انبان در توبره باشد . يحيى گفت كه اين از كجا گفتى كه نزديك آبدان « 18 » فرو برده‌اند . ابو يعقوب گفت چون تو مرا پرسيدى كه آن چيز كجاست ، در آن ساعت در گوش من افتاد كه سقايى از غلامى پرسيد كه اين مشك كه در پشت من است كجا فرود آرم ؟ او گفت كه در آن آبدان . مرا در خاطر آمد كه اين گمشده در آن آبدان خواهد بود . پس يحيى برمكى پرسيد كه از كجا دانستى كه اين ده هزار درم برسد « 19 » و پنج هزار درم و خانه نرسد . گفت چون فرمودى كه ده هزار درم بيارند و به من دهند ، درين اثنا غلامى از ديگرى چيزى خواست . او گفت بستان . دانستم كه بخواهم يافت . و آن زمان كه بر زبان مبارك وزير برون آمد مرا خانه بخرند و آن پنجهزار ديگر بدهند ، آوازى در گوش من افتاد كه او اينجا نيست . مرا در خاطر گذشت كه اين مهم متمشّى نخواهد شد « 20 » . پس يحيى او را تحسين نمود . وكيل خود را فرمود كه به تأكيد تمام سعى در پيدا ساختن خانه‌اى پخته به جهت آن نابينا نمايد . و در حوالى خانه‌هاى وزير هرچند تفحّص كرد ، اصلا خانه نيافت ، كه جميع همسايگان « 21 » يحيى آسوده و مرفّه بودند احتياج به فروختن نداشتند . و همچنين مهمّ خانهء آن نابينا در تعويق مانده بود كه جعفر كشته شد و آن خاندان برافتاد « 22 » ، و بزرگان در حوادث بند و حبس درماندند و آن نابينا محروم ماند . آن

--> ( 14 ) . ك : پاره خرما . ( 15 ) . ل به جاى « و . . . گفتم » دارد : به او . ( 16 ) . ك آشفته و نامفهوم است : بيرون خرما به دست من آمد سرخ از درون چنان سپيد در ميان دانه . ( 17 ) . ل : - انبان . . . بود . ( 18 ) . ك : آبادان . ( 19 ) . ل : رسيد . ( 20 ) . ك : - مرا . . . شد . ( 21 ) . ل : هم سالكان . تصحيح قياسى است . ( 22 ) . ك به جاى « پس يحيى . . . برافتاد » دارد : من مىدانستم كه روشن دارم كه وكيل يحيى برمكى هر كسى را بر راه كرده كه خانه به جهت آن نابينا در حوالى خانه‌هاى وزير بخرند ؛ اصلا خانه نمىيافتند كه